مسجد النبی و هیئت نبی اکرم

اطلاع رسانی وقایع و برنامه های مسجد النبی و هیئت نبی اکرم سیرجان

مسجد النبی و هیئت نبی اکرم

اطلاع رسانی وقایع و برنامه های مسجد النبی و هیئت نبی اکرم سیرجان

  • ۰
  • ۰

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.


داوطلب زیاد بود.
قرعه انداختند.
افتاد بنام یه جوون.
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!
گفت: «چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه!»
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون.
جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.
همه رفتن الا پیرمرد.
گفتند: «بیا!»
گفت:« نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره -

پیرمردی که از روی پیکر پسرش رد نشد

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

فرازی از مناجات شعبانیه

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

"خدا می بیند"

به آیت الله بهجت(ره) گفتند:


کتابی درزمینه اخلاق معرفی کنید
فرمودند:

لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی

"خدا می بیند"


  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

ماجرای " امان نامه " ثابت کرد
عباس (ع) هم که باشی دشمن برای جدا کردن تو از " ولایت " طمع می کند
و ماجرای آب آوردنش ثابت نمود اگر ولایت دستور دهد
به جای جنگیدن قهرمانانه "آب" بیاوری باید اطاعت کنی حتی اگر علمدار و سپهسالار لشکر باشی...
ولادت با سعادت قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل (ع) مبارک

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

نمک پرونده در آخرت(سخنرانی استاد پناهیان)


خانم شما برای شما آش درست کرده، گذاشته سر سفره. رسیدی خانه، اعصاب خورد، خسته، آدم گرسنه هم دو برابر می‌شود ظرفیت عصبانی شدنش، قاشق را می‌زنی که آش را میل بفرمایید، یک‌دفعه‌ای می‌بینید آش یک ذره نمک ندارد.  آقا می‌خواهی چه کار کنی؟ چند تا گزینه است آقا ببینیم کدامش را علامت می‌زنیم؟
·        یک، داد و بیداد آدم بکند، بابا این چه غذایی است خجالت نمی‌کشی؟ شروع بکند فحش‌هایی که از بچگی‌اش تا حالا یاد گرفته، همه را لیست بکند، شفاهی به خانم تقدیم کند.
خب این خیلی زشت است حاج‌آقا. شما فکر کردید اینجا کجاست؟ چرا یک همچین گزینه‌ای را مطرح کردید؟ معذرت می‌خواهم.
·        گزینه بعدی. بیاید کار بنده را یک‌دفعه‌ای اتخاذ بکند، خانم خجالت نمی‌کشی؟ این چگونه غذا طبخ کردن است؟ انسان باید دقت داشته باشد. یک منبر اخلاقی مفصل برود، که خانمِ غرق خجالت و نمی‌دانم پشیمانی بشود و له بکند خانمِ را با نصیحت‌‌های خودش. با سرزنش‌‌های خودش.
·        گزینه سوم، لال‌مانی بگیرد. اصطلاح علمی‌اش این است که کُپ بکند. هووومم! هیچی نگوید. هی این جوری چشم غره برود، بگوید حاج آقا گفته نه سرزنش بکن نه فحش بده، کپ بکند. این خوب است؟ خانمِ می‌آید می‌گوید بابا همان فحش‌ها را بده ما را خلاص‌مان کن. تو را به خدا چهره خودت را باز کن. «عبوساً قمطریرا» شدی......... بابا ببخشید. آه. بیا این نمک، بیا این نمک. حواس‌مان نبود، مشغول تلفن یا تلویزیون بودیم.
هیچ کدام از اینها رفتار‌‌های یک مؤمن نیست. رفتار مؤمن می‌دانی چه جوری است؟
این‌هایی که می‌خواهند آقای ابوترابی بشوند در خانه‌هایشان، نه زندان بغداد. برگردند چه بگویند؟ بگویند که خانم می‌شود شما یک لیوان آب مرحمت بفرمایید؟ خانم که اخلاق شوهر را می‌داند که به این سادگی شوهرِ دستور نمی‌دهد، چه شده به من می‌گویی بروم آب بیاورم؟ هیچی. آب‌ها یک کمی مزه‌شان اخیراً خراب شده خانم، از دست شما آدم آب بگیرد، خوشمزه‌تر است، مزه آب جبران می‌شود.
خانمِ با ذوق می‌رود برای شوهر با اخلاق خودش آب بیاورد، آقا نمک را بر می‌دارد از سفره می‌ریزد در ظرف غذای خانم که وقتی خانم آمد برگشت آشش را بخورد، متوجه نشود‌ آش بی‌نمک بوده که از شوهر خودش خجالت بکشد. بعد تا می‌خواهد نمک را روی‌ آش خودش هم بریزد که بتواند بخورد، یک‌دفعه‌ای خانم برگشته، می‌گوید من الآن زیاد نمک بریزم، خانمم می‌گوید ای وای خاک بر سرم، بی‌نمک شد تو اینقدر نمک ریختی؟ خجالت زده می‌شود. نمک را می‌گذارد سر سفره که خانم خجالت نکشد.
آن وقت خانم می‌آید اینجا شروع می‌کند‌ آش خوردن، می‌گوید بَه! ببین مامانت هم این جوری غذا برایت درست نمی‌کرد. چه‌ آش خوشمزه‌ای برایت درست کردم. آقاهِ هم دارد‌ آش بی‌نمک را می‌خورد، برای اینکه خانمِ خجالت زده نشود. نمک نریخته توی آن. اینجا من اجازه می‌دهم یک دانه مناجات با خدا بکند این آقا، آقای مظلومی که دارد یک چیزی شبیه زهرمار می‌خورد اما به روی خودش نمی‌آورد.
بگوید خدا من آبروی یک بنده تو را برای کم نمک بودن آشش سر یک سفره نریختم، که بخواهد از من خجالت زده بشود. تو هم روز قیامت هرچه نمک پرونده‌ آش من کم بود، آبرویم را جلوی پیغمبر نبر. اگر این آقا با همین یک دانه عمل رفت بهشت، اصلاً تعجب ندارد. اصلاً تعجب ندارد. اگر با همین یک دانه، خیلی ساده، با یک دانه عمل یک‌دفعه‌ای خدا همه گنا‌ه‌های این آقا را بخشید، همان جا سر سفره، اصلاً تعجب ندارد. کسی که به خدا نزدیک باشد که نمی‌تواند دیگری را له بکند.
  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

بوی بد میدی



شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها هم یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

من یاغی نیستم

روزی مرحوم آخوند کاشی (رحمه الله) مشغول وضوگرفتن بودند.که شخصی باعجله آمدوضوگرفت وبه داخل اتاق رفت وبه نماز ایستاد.
با توجّه با این که مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی مؤدّب وضو می‌گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می‌آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود.
به هنگام خروج با مرحوم کاشی رو به رو شد.
ایشان پرسیدند: چه کار می‌کردی؟ ....
گفت: هیچ.
فرمود: تو هیچ کار نمی‌کردی؟
گفت: نه! می‌دانست که اگر بگوید نماز می‌خواندم، کار بیخ پیدا می‌کند.
آقا فرمود: مگر تو نماز نمی‌خواندی؟
گفت: نه!
آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می‌خواندی.
گفت: نه آقا اشتباه دیدی.
سؤال کردند: پس چه کار می‌کردی؟
گفت: فقط آمده بودم بگویم من یاغی نیستم، همین.
این جمله در مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی تأثیر گذاشت. تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند می‌پرسیدند، ایشان با حال خاصی می‌فرمود: من ‌یاغی نیستم..
                                                                                         خدایا ما هم یاغی نیستیم...

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

وفَدْتُ عَلَى الْکَرِیمِ بِغَیْرِ زَادٍ        مِنَ‏ الْحَسَنَاتِ‏ وَ الْقَلْبِ‏ السَّلِیمِ‏

وَ حَمْلُ الزَّادِ أَقْبَحُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ        إِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَى الْکَرِیم‏

 

 بدون  زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم
و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است

 

نوشته قبر سلمان


  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

جوانها حواسشان جمع باشد


من به‌عنوان فردی که جریانها را میشناسد و از جریانهای جهانی و پشت پرده و توطئه‌های دشمن آگاه است و از اول انقلاب با آنها سروکار داشته است، میگویم که جوانان عزیز! دشمن روی شما سرمایه‌گذاریهای زیادی میکند؛ حواستان جمع باشد. عده‌یی را به بیتفاوتی میکشاند و عده‌یی را دلسرد و مأیوس میکند. یأس، بزرگترین آفت جوان است. جوانها بدانند که متأسفانه یأس به روح جوان زودتر راه پیدا میکند؛ همچنان که امید این‌گونه است. در مقابل یأسی که دشمن میخواهد به جوانها تلقین و تزریق کند، خودتان را مصونیت بدهید.


جوانی که مظهر طهارت و صفا و پاکی است، دشمن میخواهد او را به فساد و بیصفایی و ناپاکی - در انواع مختلفش - بکشاند. همچنین عده‌یی را با تزریق تأملات و تفکرات غلط سیاسی، از راه صحیح منحرف کند. اوایل انقلاب، عده‌یی جوان در این کشور پیدا شدند و اسلحه به دست گرفتند و با دولتی انقلابی - که شرق و غرب با آن مبارزه میکرد - جنگیدند! دشمن، در مغز این بیچاره‌ها و طفلکها، فکر غلط سیاسی تزریق کرده بود. در همین دانشگاه تهران، در سال 58 و 59، دانشجو سنگرسازی کرد و اسلحه به‌دست گرفت و به سمت دولت و ملت انقلابی تیراندازی کرد. این کار، با کدام مقیاس قابل فهم و باور است؟! دانشجویی که باید در برابر دشمنان انقلاب سینه سپر کند و سپر بلای این انقلاب بشود، خودش بلایی به جان این انقلاب شد! این، اصلاً قابل باور نیست؛ اما اتفاق افتاد.


بیانات در دیدار دانشجویان و دانش‌آموزان ۱۳۶۸/۰۸/۱۰

 

  • بچه مسجدی
  • ۰
  • ۰

تجارت با خدا

افسران - تجارت با خدا
  • بچه مسجدی