مسجد النبی و هیئت نبی اکرم

اطلاع رسانی وقایع و برنامه های مسجد النبی و هیئت نبی اکرم سیرجان

مسجد النبی و هیئت نبی اکرم

اطلاع رسانی وقایع و برنامه های مسجد النبی و هیئت نبی اکرم سیرجان

  • ۱
  • ۰
افسران - ابر وماه و شهید همت ...  ( حتما بخونید ، خیلی زیباست )


شب عملیات مسلم بن عقیل(علیه السلام) اوضاع خیلی به هم ریخته بود و نیرو ها شدیدا

مشغول اجرای دستورات فرماندهان خود بودند .در همین گیر و دار

ناگهان چشمم به همت افتاد.دیدم ساکت و آرام همین طور که به آسمان نگاه

می کند،اشک میریزد.تعجب کردم."گفتم حتما مشغول راز و نیاز با خداست و داره از خدا برای

پیروزی توی عملیات کمک می گیره."به هر حال کنجکاوی باعث شد

که بوم سراغش،از او پرسیدم:"چیه حاجی چرا گریه میکنی؟"

به آسمان اشاره کرد و گفت:"به ماه نگاه کن."

نگاهی به ماه انداختم و گفتم:"خب،چی شده؟"

گفت:"ماه لحظه به لحظه بچه ها رو همراهی می کنه.هر جا اونا توی دید دشمن قرار می

گیرن،ماه می ره زیر ابر و جایی که از دید دشمن بیرون میان و نیاز به

روشنایی دارن،ماه میاد و همه جارو روشن میکنه.می بینی لطف خدا رو که

چطور شامل حال ما میشه؟حالا فهمیدی برا چی اشکم در اومده؟"

او رفت و این امداد غیبی را از پشت بیسیم به اطلاع فرمانده گردان ها هم رساند و آن ها را

متوجه حرکت ابر و ماه کرد.دقایقی بعد صدای گریه ی همه ی آن ها ار پشت بی سیم

شنیده می شد.
  • ۹۳/۰۲/۰۷
  • بچه مسجدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی